تبليغاتX
همکلاسی

همکلاسی
دانشجویان کارشناسی کامپیوتر دانشگاه اقبال لاهوری 
قالب وبلاگ
600 . اگر سيستم در حال شماره گيري باشد و دوباره شماره گيري نماييد اين خطا نمايش داده مي شود .

الی800                 این هم یه تصویر زیبا جهت روحیه گرفتن ...؟؟؟


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:27 ] [ حمید کوهساری ] [ ]

چگونگی انجام مراحل فارغ التحصیلی ، صدور دانشنامه وزمان انتظار

ردیف مراحل زمان انتظار
1

مراجعه به آموزش و ادعای فارغ التحصیلی از طرف دانشجو

تذکر: تمام نمرات میبایستی در کارنامه ثبت شده باشد

-------
2 درصورت واجد شرایط بودن ، بررسی درخواست دانشجو توسط آموزش یک هفته (در صورتیکه ناقص نباشد)
3 ارسال پرونده آموزشی دانشجو به گروه یک هفته
4 ارسال مدارک از گروه به حوزه معاونت آموزشی یک هفته
5 ارسال مدارک از حوزه معاونت آموزشی به آموزش 4 روز
6 مراجعه دانشجو با در دست داشتن برگه های تسویه حساب کامل به آموزش ------------
7

ارسال مدارک خواهران و برادران غیر مشمول به دانشگاه فردوسی جهت صدور دانشنامه

تذکر1:مدارک پانزدهم هر ماه به دانشگاه فردوسی ارسال میگردد

 

تذکر 2: دانشجو میبایستی برای صدور دانشنامه مبلغ 140000ریال به حساب 1639002030 بانک ملت-حساب بنام موسسه اقبال لاهوری هزینه های چاپ فرم دانشنامه و تایید دانشنامه واریز نمایند

2 هفته
8 صدور تاییده جهت فارغ التحصلی برای دانشجویان مشمول به حوزه نظام وظیفه 3 روز

تذکر: پاسخگویی به مراجعین فارغ التحصیلی؛ فقط روزهای زوج  از ساعت 8 الی 9:30 انجام می پذیرد.


۱۳۸۹/۵/۲


برچسب‌ها: دردسر مدرک فارغ التحصیلی
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 10:12 ] [ محمد زند ] [ ]
من به مدرسه ميرفتم تا در س بخوانم 
تو به مدرسه ميرفتي به تو گفته بودند بايد دکتر شوي 
او هم به مدرسه ميرفت اما نمي دانست چرا

ادامه مطلب
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 18:35 ] [ شجاعيان ] [ ]
ای خدای مهربان
تو را شکر می‌کنم که هنوز فرصت مرا تمام نکرده‌ای و به این سال جدید واردم ساخته‌ای.

می‌دانم غفلت‌ها و کوتاهی‌ها و گناهان سال گذشته‌ام در دفتر آسمانی ثبت شده است،
زیرا که تو بهتر و بیشتر از من از آنها خبر داری و مرا مهلت داده‌ای تا بهتر از گذشته تو را خدمت و اطاعت و بندگی نمایم،
زیادتر معرفت تو را حاصل کنم، بیشتر رو به کمال روم و بهتر رضایت تو را بجویم.

یاری‌ام ده تا کمتر دل در گرو این جهان بندم و خود را هر روز بیش از پیش از قید و بند آن رسته، وجودم را برای ملکوت تو آماده سازم.

این خدای مهربان ، گناهان و غفلت‌های گذشته‌ام را بیامرز
یاریم کن در این سال جدید در خدمت و اطاعت تو فعال‌تر و جدی‌تر باشم و فرصت باقی را از کف ندهم.

به همه دوستانم سلامتی و شادی عطا فرما و سال جدید برای آنها زیباترین و بهترین لحظات عمرشان قرار ده.

دعایم این است که سال جدید که را بر تمامی ابناء بشر مبارک فرمایی
عطا فرما که بغض و حسد و کینه‌جویی و جنگ و برادرکشی از بین ملل برچیده شود و بجای آن صلح و محبت در همه جا حکمفرما گردد.

دعایم این است که در این سال جدید برکات آسمانی و زمینی تو بر تمامی جهان ببارد
و جمیع بندگانت در آسایش روحانی و جسمانی تو را پیروی و اطاعت و عبادت نمایند.
http://up.vatandownload.com/images/pncliz3ng2cwn0kzclh3.jpg
[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 14:26 ] [ شجاعيان ] [ ]


همه به سوی خدا بازخواهیم گشت
دوست عزیز خانم  حیدر علی

با نهایت تاسف و تاثر درگذشت عموی بزرگوارتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می نماییم ، برای آن مرحوم مغفرت و برای شما صبر و اجر مسئلت داریم .
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 10:43 ] [ شجاعيان ] [ ]
برای مهندسین بن بستی وجود ندارد. آنان یا راهی خواهند یافت٬ یا راهی خواهند ساخت .

۵ اسفند ماه٬ « روز مهندس» بر شما مهندس عزیز مبارک باد .

يادش به خير؛ يكي از موضوعات كليشه اي انشاء«مي خواهيد در آينده چه كاره شويد؟» حالا همون كاره شديد؟!

مهندس گرامي؛ در ادامه مطلب يه نيم نگاهي به كتاب هاي قديمي در دبستان بندازيد....


ادامه مطلب
[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 16:49 ] [ ا. رحیمی ] [ ]
سلام به دوستان همكلاسي

چه خبر؟ چه طور مي گذره؟

درباره مدرك دوستان همونطور كه گفتم آقاي زند بايد كپي كارت ملي شون رو ارسال كنن. آقاي عسگري هم تاييديه كارداني شون نيومده از دانشگاه آزاد پيگيري كنن. از خانم ها هم خانم برزين و قانع  مدركشون آماده ست. دوستان بايد گواهي موقتشون رو تحويل بدن تا دانشنامه رو بهشون بدن. 

چند تا كليپ هم مي خواستم آپلود كنم، اما فورشير بازي در مياره ايراني ش رو هم سراغ ندارم! اگر از دوستان كسي سراغ داره بگه تا اونجا آپلود كنم و لينك بذارم.

موفق باشيد.


موضوعات مرتبط: اطلاع رسانی دانشجویی
[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 19:23 ] [ ا. رحیمی ] [ ]
سلام به همه اهالی خوب همکلاسی

خوبین؟ خوشین؟ بی خبرین!؟

چند روز پیش که گشتی تو اینترنت میزدم متوجه شدم:

دانشگاه امام رضا (ع)  آزمون اختصاصی ارشد برگزار میکنه

 در ۴ رشته هوش مصنوعی - معماری کامپیوتر- طراحی شهری - زبان شناسی

پذیرش به صورت مجازی  

مهلت ثبت نام تا ۲۵ بهمن ماه

برای کسب اطلاعات بیشتر میتونین به  سایت دانشگاه مراجعه کنین .

 


موضوعات مرتبط: اطلاع رسانی دانشجویی
[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 16:18 ] [ ز. پیشه ور ] [ ]
سلام

خدا رو شکر بالاخره سربازی ما هم تموم شد

حالا باید چی کار کنیم که مدرکمون رو بدن؟؟؟



برچسب‌ها: مدرک لیسانس در ازای مدرک سربازی
[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 15:33 ] [ محمد زند ] [ ]
اگر می دانید یا تصور می کنید که می توانید کاری را انجام د دهید،  پس دست به کار شوید

    اگر کسی در راه رسیدن به رؤیاهایش با اطمینان به پیش رود   

موفقیتی خارق العاده تجربه خواهد کرد 


ادامه مطلب
[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 13:0 ] [ شجاعيان ] [ ]

بارش زیادی سنگین بود و سربالایی سخت. دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد. نفس نفس میزد. اما کسی صدای نفس هایش را نمی شنید ، کسی او را نمی دید.دانه روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.خدا دانه گندم را فوت کرد. مورچه می دانست که نسیم ، نفس خداست.مورچه ، دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: گاهی یادم می رود که هستی ، کاشکی بیشتر می وزیدی.خدا گفت: همیشه می وزم، نکند دیگر گمم کرده ای!
مورچه گفت: این منم که گم میشوم. بس که کوچکم. بس که ناچیز. بس که خرد . نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد.
خدا گفت: اما نقطه سرآغاز هر خطی است.
مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت : من اما سرآغاز هیچم ، ریزم و ندیدنی. من به هیچ چشمی نخواهم آمد.
خدا گفت: چشمی که سزاوار دیدن است میبیند. چشمهای من همیشه بیناست.
مورچه این را می دانست. اما شوق گفتگو داشت.شوق ادامه گفتن.
پس دوباره گفت: و زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم. نبودنم را غمی نیست.
خدا گفت: اما اگر تو نباشی، پس چه کسی دانه کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز کند؟ تو هستی و سهمی از بودن برای توست و در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است.
مورچه خندید و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد. خدا دانه را به سمتش هل داد.
هیچکس اما نمی دانست که گوشه ای از خاک، مورچه ای با خدا گرم گفتگو است.

عرفان نظرآهاری


موضوعات مرتبط: دلانه
[ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 14:8 ] [ ز. پیشه ور ] [ ]

 

اغلب ما بعد از یک روز سخت و دشوار، یک وعده غذایی یا میان وعده ای را می خوریم که ما را آرام کند مانند: کلوچه ها، چیپس سیب زمینی، بیسکوئیت و ... .

وقتی جشن می گیریم کیک می خوریم.

وقتی که ناراحت می شویم و می خواهیم خبر بدی را که شنیده ایم به قول معروف راحت هضمش کنیم، بستنی را ترجیح می دهیم...

خوب این چه اشکالی دارد؟


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 13:10 ] [ شجاعيان ] [ ]
پیرمرد نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.یه ماشین بهش زد و فرار کرد...
پرستار: این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید.
پیرمرد: اما من پولی ندارم ، پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم...
پرستار: با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.
اما دکتر بدون اینکه نگاهی به کودک بیندازد...
گفت:این قانون بیمارستانه . باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.
اما صبح روز بعد...
دکتر بر سر مزار دختر کوچکش اشک می ریخت...
و چه قدر زود دیر می شود ...
[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 12:30 ] [ حمید کوهساری ] [ ]
چرا مادرمان را دوست داریم؟


چون ما را با درد به دنيا می‌آورد و بلافاصله با لبخند می‌پذیرد

چون شیرشیشه را قبل از اينكه توی حلق ما  بريزند ، پشت دستشان می‌ریزند

چون وقتی تب می‌کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 11:2 ] [ شجاعيان ] [ ]
بسيار بسيار مهم   یک خانواده معروف در شهری در نزدیکی دریاچه میشیگان امریکا  پسر 25 ساله خود را در حادثه آتش سوزی منزل در چهارم ژوئن  امسال از دست داد. این پسر که  دو هفته قبل   از حادثه از  دانشگاه  Wisconsin-Madison   فارغ التحصیل در رشته MBA  شده بود ،  برای دیدن خانواده اش به خانه می آید.  بعد از صرف ناهار با پدر  به اتاقش می رود تا قبل از آمدن مادرش  به خانه  و دیدن او، کمی استراحت کند.  اما  مدتی بعد همسایه ها با دیدن آتش به 911 زنگ می زنند. متاسفانه پسر خانواده در این حادثه جان خود را از دست می دهد .  وقتی پلیس علت  حادثه را جستجو می کند متوجه می شود که او از  laptop    در تخت  موقع استراحت استفاده می کرده است. استفاده از لپ تاپ در تخت بدلیل  اینکه  فن  دستگاه  بسیار گرم  می شود و قابلیت خنک کردن سیستم را  نخواهد داشت گاز مونواکسید کربن تولید می کند که کشنده و بی بو است  و موجب خفگی  می شود. همچنین دستگاه آتش می گیرد  و خانه می سوزد. تحقیقات نشان داد این پسر ابتدا از خفگی  فوت نموده و سپس آتش سوزی رخ داده است.
لطفا مراقب باشید  و هیچگاه در تخت و جایی که پتو  و ملافه یا  شرایطی مشابه وجود دارند که موجب گرم شدن  لپ تاپ می شود، از این دستگاه استفاده نکنید.
حتی روی پای خود نیز نگذارید.



موضوعات مرتبط: متفرقه، گشتي در آي تي
[ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 8:28 ] [ محمد زند ] [ ]
ازآدم‌ها بگذر!

دلت را گنده‌تر کن…

ناراحت این نباش که چرا جاده‌ی رفاقت با تو همیشه یک‌طرفه است….

مهم نیست اگر همیشه یک‌طرفه‌ای

شاد باش که چیزی کم نگذاشته‌ای

و بدهکار خودت، رفاقتت و خدایت نیستی
[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 20:42 ] [ حمید کوهساری ] [ ]

کامیون حمل زباله

روزی من با تاکسی عازم فرودگاه بودم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از محل پارک خود بیرون پرید. رانندة تاکسی من محکم ترمز گرفت. ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتری از ماشین دیگر متوقف شد!

راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان بيرون آورد و شروع کرد به فریاد زدن به طرف ما. راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.

با تعجب از او پرسیدم: ((چرا شما اين رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما رابه بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی درسی را به من آموخت که هرگز فراموش نکرده و برايتان توضيح ميدهم:


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 11:27 ] [ شجاعيان ] [ ]

امام رضا (ع) :

هرکس دوستی در راه رضای خدا برای خود بدست آورد همانا قصری در بهشت برای خود تهیه کرده است.

بهترین شادباش ها تقدیم به شما، بمناسبت میلاد امام علی بن موسی الرضا (ع)

 عکس   ترانه گل گلزار محمدی به مناسبت میلاد حضرت امام رضا (ع)

 

[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 16:48 ] [ شجاعيان ] [ ]

گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ديروز بود و هراس فردا، بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟

گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي، که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي.

من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟

گفت: عزيزتر از هرچه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد، عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟

گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود، که عزيز از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟

گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي، آخر تو بنده من بودي، چاره اي نبود جز نزول درد، که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.

گفتم:پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟

گفت: اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کني،همانبار اول شفايت مي دادم.
گفتم :مهربانترين خدا، دوست دارمت ...

گفت:عزيزترازهرچه هست،من دوست تردارمت

 

[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 10:18 ] [ شجاعيان ] [ ]
چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.

استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا".

بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه!


موضوعات مرتبط: متفرقه
ادامه مطلب
[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 9:55 ] [ محمد زند ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب